آخرین پست


دیگر حتی حوصله درد و دل کردن با بوی شب را ندارم

خداحافظ بوی شب


هفتصدو سی و یک روز

برای مادر


سخت محتاج دعای توام پدر
برای مادر

دروغه



همه میگن که تو نیستی
همه میگن که تو مردی
همه میگن که تنت رو
به فرشته ها سپردی
دروغه
دروغه
دروغه 



لعنت به من

زخم


من زخم خورده ام
من زخم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانی ام

رنج


زن ایرانی عشق می کارد
 و کینه درو می کند
در قلبی مالامال از درد.
و این
رنج است...

فقط چند لحظه


پدر

فقط چند لحظه کنارم بشین
یه رویای کوتاه، تنها همین


برای همین چند لحظه عمر
همه سهم دنیا مو از من بگیر




سکوت همیشگی...


پدر

دلم گردباد نا آرام سکوت همیشگی توست

رفتنت، برگشتنت...


پدر نازنینم

برگشتنت همان قدر محال است 
که خیال می کردم رفتنت!

مرا زیاد دوست داشته باش پدر



مرا زیاد دوست داشته باش پـــــــــدر 
تو تنها مردی هستی،
که دوست داشتنت بی دلیل است،
و بوسه هایت بوی صداقت می دهد...





پدر

تو نیستی و تمام خانه مان

درد می کند

سکوت


تو سکوت مي‌کني
و فرياد زمانم را نمي‌شنوي.
يک روز،
من سکوت خواهم کرد
و تو آن روز براي اولـين بار
 مفهوم دير شدن را 
خواهي فهميد...!

گفت: بمان

اگر بروی دلم برایت تنگ می شود
گفتم: و اگر نروم
حتی دلت برایم تنگ نمی شود
و رفتم

تکیه



آنقدر به مردم این دنیا بی اعتمادم
که می ترسم هرگاه  از شادی به هوا بپرم
زمین را از زیر پایم بکشند.

اشتباهی که همه عمر پشیمانم ازآن
اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت
خودمانیم... زمین این همه نامرد نداشت

اشتباه



من تو را با کسی بزرگ‌تراز تو اشتباه گرفته بودم.
مرا طعمه‌ی یک فضیلت بزرگ 
و تشنگی یک عشق بزرگ
و عطش دیدار یک روح بزرگ،
بدین سراب کشانده است.
چرا؟
راستی چرا همیشه از آسودگی‌های مورچه‌وار گریزان بودم
 که این‌چنین تن به بلا دادم؟
من ...من عاشق بودم. 
من عاشق عشق بودم. می‌دانستی...می‌دانستند.
من در جستجوی یک روح بزرگ، در وهم سایه‌ی تاریک و ترسناک تو ماندم.
همیشه عشق بزرگ‌ را خواستم و درد بزرگ را؛
عشق بزرگ را نیافتم و به‌ دردی بزرگ مبتلا ماندم.

به مهربانيت سوگند  پدر!

تمام خنده هايم را

براى يك لحظه ديدنت

نذر مي كنم

سکوت 

رساترین فریاد یک زن است.

وقتی شروع به نادیده گرفتن شما می کند

می فهمید که

واقعاً صدمه دیده است.